شاگردان و دوستان من
تمام افرادي را که من آموختم و بيشتر مصراعهاي شعر آنها از من است ( به استثناي شاهرودي) استادان من شده اند تمام آنها خودشان خراب هستند و بودند. يا زنشان را به اين طرف و آن طرف مي برند و يا در عقب زن مردم هستند در منزل رهنما,شاملو مقاله اي را مي خواند که راجع به من بنويسد و از " ارزش احساسات " من سطر هايي را برداشت کرده بود
و مي خواند که بعدا مرا هجو کند و من گوش مي دادم. ناهار را در منزل آن جوان ,فريدون رهنما , که به ضد من مقدمه صادر فرموده بود بسر بردم .
اين جوان بعدا خيلي از من حمايت مي کرد. اما من فراموش نمي کنم تمام افرادي را که به من نزديک شدند براي خيانت بود . براي نفع خودشان بود . تمام افراد...تمام افراد دزد و وطن فروش و خائن و بي ايمان و ناجيب...
هر کس بايد تنها بشود و تنها بميرد
در خصوص من و صادق هدايت...
به مردم نمي گويم و لي بايد گفت : چطور از من که زنده ام اين طور پذيرايي مي کنند و از او که مرده است به عکس احمقها حماقتشان را بجاي قضاوتشان در حق آدمهايي که براي آنها زحمت کشيده اند بکار مي برند اميدوارم نسل آينده خونبهاي مرا از اين ملت وحشي بگيرد
اگر...
اگر دولت از من حمايت مي کرد من چندين قرن براي ايران عزيز افتخار فرهنگي ايجاد مي کردم
اما دولت مامورش را به در خانه ي من مي فرستد که تو اسلحه داري . من بايد حواسم مشوش باشد که دولت پليس ندارد .
اگر دولت پليس قابل داشت مرا شناخته بود . من هيچ گونه فعاليت در هيچ حزبي نداشته ام . من منزه تر از اين هستم که غلام فکرهايي باشم , يعني فکر يک متفکر آزاد ميخکوب نمي شود .
اين تهمتها دارد مرا مي کشد . من دق مي کنم.
*
در يکشنبه 15 فروردين 1333 من يک شبانه روز زنداني شدم . سابقا هم در زمستان آمدند و همه خانه مرا زير و رو کردند . پنجاه قبضه پنج تير مي خواستند و رفع شد
کار من
آذر 1338
در کشمکش فکرهاي احمقانه اين زن و اين بچه ام که در اين سرما , تعطيل دي را به يوش برويم
اين مدت در طهران هيچ کار نتوانستم بکنم . عمرم دارد تلف مي شود . تمام 24 ساعت صداي فحاشي- نقار -اختلاف - عدم صميميت - دروغ و ريا اطراف مرا از مادرم تا خواهرم گرفته است و همه بستگانم....
برگزيده آثار نيما يوشيج - نثر به انضمام يادداشتهاي روزانه
سيروس طاهباز
با نظارت شراگيم يوشيج
بدون مجوز از تارنمای فارسی پدر شعر نو -برداشت هر گونه اثر ممنوع است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 1:10 توسط م.آرمان
|
بچه ها ,بهار!
گلها واشدند
برفها پا شدند.
از رو سبزه ها
از روي کوهسار
بچه ها بهار
داره رو درخت
مي خونه به گوش
"پوستين را بکن
قبا رو بپوش"
بيدار شو ,بيدار
بچه ها,بهار
دارند مي روند
دارند مي پرند
زنبور از لونه
بابا از خونه
همي پي کار
بچه ها, بهار!
لاهيجان . اسفند 1308
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 1:6 توسط م.آرمان
|