|
لازم به يادآوري است که پرويز ناتل خانلري پسرخاله ي نيما و سابقا شاگرد او بوده است جواب نیما یوشیج به مجله سخن جواب من به پرسشنامه شما به شما نرسیده است؟ تعجب می کنم. ولی اکنون برای من حوصله تجدید آن جواب نیست + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 1:0 توسط م.آرمان |
محمد حسين شهريار نيما ، موقعي که بنده تنها غزلساز بودم و رسيده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق ، به من رسيد . آن موقع - خدا بيامرزد - مرحوم ضياء هشترودي کتاب « منتخبات آثارش » را چاپ کرد . در منتخبات آثار او من براي اولين دفعه با اسم نيما و «افسانه»ي نيما آشنا شدم . من افسانه نيما را فقط آنقدر که در کتاب هست ديده ام و تفصيلي دارد که من وقتي اين را خواندم «افسانه» نيما مرا از حافظ متصرف ساخت . يک ماه ، دو ماه من غرق در اين افسانه بودم . مجله تهران مصور ، شماره 1125 ، صفحه 99 محمد معين نيما در طي زندگاني ادبي خود در داستان نويسي ، نمايشنامه نويسي ، نگارش مباحث ادبي به آزمايش پرداخته است ولي آنچه که او را نامدار ساخته جنبه شاعري اوست . در شعر نيز وي مراحل مختلف را طي کرده : سرودن اشعاري که شکل و قالب و مضمون آنها به سبک قد ماست . سرودن اشعاري که شکل و قالب آنها به سبک پيشينيان است ولي مضمون آنها نو و بکر مي باشد و سرودن اشعار به سبک نو . از اين سه نوع آنچه که شخصيت نيما را نشان مي دهد ، دسته اخير است . مجموعه آثار نيما ، صفحه 1 فروغ فرخزاد من نيما را خيلي دير شناختم و شايد به معني ديگر : خيلي بموقع . يعني بعد از همه تجربه ها و وسوسه ها و گذراندن يک دوره سرگرداني و در عين حال جستجو . نيما عقيده و سليقه تقريبا قطعي مرا راجع به شعر ساخت و يک جور قطعيتي به آن داد . نيما براي من آغازي بود . نيما شاعري بود که من در شعرش براي اولين بار يک فضاي فکري ديدم و يک جور کمال انساني مثل حافظ . من که خواننده بودم ، حس کردم که با يک آدم طرف هستم نه يک مشت احساسات سطحي و حرفهاي مبتذل روزانه . عامل که مسائل را حل و تفسير مي کردديد وحسي برتر از حالات معمولي و نيازهاي کوچک. سادگي او مرا شگفت زده مي کرد بخصوص وقتي که در پشت اين سادگي ناگهان با تمام پيچيدگيها و پرسشهاي تاريک زندگي بر خود را کشف کردم . بيشترين اثري که نيما در من گذاشت در جهت زبان و فرمهاي شعريش بود . من نمي توانم بگويم چطور و در چه زمينه اي تحت تأثير نيما هستم يا نيستم ، دقت در اين مورد کار ديگران است . او به من حدي داد که حد انساني است من مي خواهم به اين حد برسم . ريشه يک چيز است فقط آنچه که مي رويد متفاوت است چون آدمها متفاوت هستند . من به علت خصوصيات اخلاقي و ذهني خودم و مثلا خصوصيات زن بودنم ، طبيعتا مسائل را به شکل اخلاقي خودم مي بينم . من مي خواهم نگاه او را داشته باشم ام در پنجره خودم نشسته باشم . من هيچ وقت مقلد نبوده ام . به هر حال نيما براي من مرحله اي بود از زندگي شعري . اگر شعر من تغيير کرده - تغيير که نه- يعني چيزي شده که از آنجا تازه مي شود شروع کرد ، بدون شک از همين مرحله و همين آشنايي است . حرفهايي با فروغ صفحه 9 و10 + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 1:22 توسط م.آرمان |
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 2:5 توسط م.آرمان |
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 1:52 توسط م.آرمان |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||