تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی پدر شعر نو , نیما یوشیج

وبلاگ اختصاصی پدر شعر نو , نیما یوشیج

فیلم تلویزیونی - سینمایی " نیما یوشیج " که نخستین اثر بلند داستانی درباره زندگی و آثار نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی است. این فیلم زندگی این شاعر را از حدود ۳۰ سالگی به تصویر می کشد و همزمان با بیان زندگی و خصوصیات اشعار نیما یوشیج دوران و شرایط تاریخی که این شاعر در آن می زیست را به تصویر می کشد.
فیلم تلویزیونی - سینمایی " نیما یوشیج " به نویسندگی و کارگردانی نادر کجوری و تهیه کنندگی علی مهام به تصویر کشیده خواهد شد. این فیلم مراحل پیش تولید را تا پایان اسفند ۸۴ به پایان برده است و مرحله تصویربرداری آن در تهران و زادگاه پدر شعر نو انجام می شود. این فیلم به همت شکبه دو سیما جلوی دوربین می رود.علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج در سال ۱۲۷۶هجری شمسی علی اسفندیاری در مازندران در دهکده ای به نام یوش متولد شد. پدرش ابراهیم نوری اعظام السلطنه بود. وی در دوره دبستان با تشویق یکی از معلمان خود به شعر گفتن مشغول شد . پدر شعر نو ایران در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را سرود و آن را درروزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند. چاپ این شعر مخالفت بسیاری از شاعران سنت گرا همچون مهدی حمیدی و ملک الشعرای بهار را بر انگیخت.
نیما یوشیج مدتی به تدریس درمدرسه های مختلف ازجمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با نشریاتی همچون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت. از معروف ترین اشعار نیما می توان به شعرهای افسانه، آی آدمها، ناقوس و مرغ آمین اشاره کرد. مهمترین اثر او افسانه نیما نام دارد. وی بر اثر ابتلا به بیماری ذات الریه در گذشت.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 2:58 توسط م.آرمان |



7حمل 1302
(1923) 28مارس
*
لادبن عزيزم

ديشب تازه در بستر خود افتاده بودم که کاغذ تو رسيد. نوشته بودي که بهار است و بايد خوشحال باشم با اين خوشحالي  سر وکار ندارم
اما به اين که در اين موسم پر از نشاط بايد به قلب مصيبت زده ي خودمان و ديگران نگاه کنيم با هم به يک عقيده ايم
منتهي گذشته و طبيعت هم مرا در اين موسم مي سوز اند بدي وضع زندگاني هم بقدر خود صدمه مي زند
اي لادبن عزيزم! هيچ چيز براي من اينقدر قابل حسرت نيست و به آن حسد نمي برم که مردم کم هوش را ببينم اين همه خوشند
و مي خندد...کاش من هم مثل آنها مي توانستم بهار را هميشه با نشاط ببينم! اما قلب من شبيه شعله ي آتشي است که هر قدر بيشتر مشغول مي شوم بيشتر مرا مي سوزاند آيا مي توانم اشک وحسرت را از طبيعت مسلط خود گرفته در عوض به او خنده و شعف را بدهم
مردمان بي خبر به من تبريک گفته مي گويند "صد سال به اين سالها" دشمني از اين واضح تر؟ در صورتي که من هنوز براي يک لب متبسم
مي نالم. در اين وقت عزيزم که همه کس به تفرج مي روند. همه جا صداي شعف است. همه جا جلوه هاي جوانهاي به سن من و دختر هاي قشنگ است من در اين شهر به اين گمنامي به نفس افتاده ام
خيال مي کنم آسمان مي گريد گلها به رنگ قلب من خونين شده اند بادها مي نالند و بنفشه هم سر بزير انداخته و مثل من محزون است
بهار کجا خوب است کجا موسم پر از نشاط است آه لادبن گوش بده بدبختها مي سوزند بيچاره ها زاري مي کنند وقتي آسمان
عشق و طبيعت هم مثل بچه ها گريه مي کند
هرگز گردش زمين و موسم تبديل يافته کسي را خوشحال نمي کند قلب است که ايجاد آن را مي نمايد
من الان مي خواهم گريه کنم مي خواهم خسته شده بخوايم
عزيزم قشنگ ترين منظره هاي عالم مثل عشق صاف و متبسم است اما در عقبه ي خود همه اش اشک و حسرت پنهان دارد. بگذار بخوابم
نيما

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 1:13 توسط م.آرمان |


*
کک کي
ديري ست نعره مي کشد از بيشه ي خموش
((کک کي))
که مانده گم
از چشم ها نهفته پري وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که قرار ندارد
هيچ آشنا گذار ندارد

اما به تن درست و برومند
((کک کي))
که مانده گم
ديري است نعره مي کشد از بيشه ي خموش

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 1:13 توسط م.آرمان |




قرين هجرم وآن ماه دلستان در پيش
تن شکسته چه سازد به يک جهان در پيش

به گوشه ي قفسم داغ از غمي که چرا
بهار روي نموده است و بوستان در پيش

مرا به هيچ مخر اي نگاه مست که من
 در اين معامله دارم به نقد جان در پيش

چو عمر و نعمت با تو است شفقتي اي مه
که عمر ونعمت باشند بي ضمان در پيش

زجاي رفتم از اين حرف کان حريفم گفت
چه خوش بود که بود يار بي گمان در پيش

من از حکايت خود تنگ عرصه ام ورنه
چو ديگران همه بودم غزل روان در پيش

در اين مقام دلم دوش گفت اي نيما
ز ره مپيچ که راه است بيکران در پيش

به هر زبان که سرائي به ياد او بسراي
ترا شناسد آن ماه مهربان در پيش

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 1:12 توسط م.آرمان |



شب است
سبي بس تيرگي دمساز با آن
به روي شاخ انجير کهن "وگ دار"مي خواند- به هر دم
خبر مي آورد طوفان وباران را . و من انديشناکم.
شب است
جهان با آن ,چنان چون مرده اي در گور
و من انديشناکم باز: اگر باران کند سرريز از هر جاي؟
اگر چون زورقي در آب اندازد جهان را؟
در اين تاريکي آور شچه انديشه وليکن-که چه خواهد بود با ما صبح
چو صبح از کوه سر بر کرد- مي پوشد از اين طوفان رخ آيا صبح؟
 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 1:11 توسط م.آرمان |


لادبن اسفندياري, برادر  کوچکتر نيماست . او يکي از اعضاي حزب عدالت ايران بود که مقارن با کودتاي رضا خان
به شوروي رفت.  آخرين ارتباط  نيما با او به تاريخ 29 اسفند 1310 است . از سرنوشت لادبن اسفندياري بعدها خبري در
دست نيست يا به مرگ طبيعي مرد يا مانند بسياري از اعضا آن حزب شامل تصفيه هاي زمان استالين شد
از لادبن اسفندياري کتاب کوچکي به نام "علل عمومي بحران اقتصادي دنيا" در سال 1310 در تهران  منتشر شده استو مطبعه ي برادران باقرزاده.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 1:9 توسط م.آرمان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نیما یوشیج
علی اسفندیاری در سال 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد.پدرش ابراهیم خان نوری،از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذرانید.خواندن و نوشتن را در روستا آموخت.و در 12 سالگی پس از کوچ خانواده به تهران،در دبیرستان سن لویی که یک موسسه متعلق به هیأت کاتولیک رمی بود به تحصیل پرداخت.او خود از این دوران به خوشی یاد نمی کند.گویی دیگران رفتار بی غش و روحیه رها و غنی او را بر نمی تابیدند و کودکان نیز، چون مادربزرگان نرینه نمای خویش که در سال های پس از آن مایه رنج او را فراهم آوردند،به تحقیر و تمسخرش پرداختند.
آشنایی او با استاد نظام وفا که خود ازشاعران کهن گرا بود،مربوط به همین دوره می شود.این آشنایی،و تشویق های وفا او را به سمت شاعری کشانید.و نیما یوشیج،آغاز شد.
او در ابتدا، به شیوه کهن شعر می سرود.و اکثر آثارش به سبک خراسانی بود.اشعار نخستینش با وجود این که در قالب اوزان عروضی ساخته شد،از مضامین نو و تخیلات شاعرانه بهره بسیاری داشت.
آشنایی نیما با زبان فرانسه،زمینه مطالعه ادبیات غرب را برای او فراهم آورد.و همین موجب بیدار شدن هرچه بیشتر حس نوخواهی او می شد.این دنیا راه تازه ای پیش پای طبع نیما گشود.که ثمره این کاوش در منظومه "افسانه"،نوزاد شعر نو را به آغوش ادبیات ایران بخشید.این اثر که سراغاز شعر نو محسوب می شود؛در سال 1300 در روزنامه "قرن بیستم" میرزاده عشقی منتشر شد.از این پس،وزن عروضی به شیوه کهن در شعر نیما در هم می شکند،مصرع ها کوتاه و بلند می شوند و شعر از بند قافیه های خشک می رهد.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

حضور" م.آرمــــــــان میرزانژاد " به عنوان شاعر برگزیده در کتاب- دایره المعارف داستان نویسان و شاعران ایران
شعر نیمایی شب هفتم از م.آرمان در دینگ دانگ
مقاله ای از م.آرمان درباره سبک واژگان شعر نیمایوشیج
شعر صبح لبخند م.آرمان
نیمایوشیج - شعر در حد اعلا چه چیز است؟
نسبت شعر آزاد نیما با نثر(عاطفی راد)
استعاره در فلسفه و ادبیات(سعید سلطانی طارمی)
شب است هنوز
زندگی - حافظ ناشنیده پند
گفتگویی با نیما
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386



پیوندها

وبلاگ:::شعر م.آرمان
وبلاگ:::بلسبنه
نخستین رسانه تخصصی شعر آزاد نیمایی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin